احمد اديب پيشاورى
31
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
بىبها آراسته و با آن چهارصد محبوبه بر آن تخت قرار مىگيرد و با آن پرير خان اختلاطها نموده باده مروق در پيمانها مىپيمايند و در حضور جمع با كنيزان صحبت ميدارد و نوبت بنوبت در مزرعهء آمال تخم اميد ميكارد . و هيچگاه پادشاه از بالاى تخت به زير نيايد و در وقت سوارى از همان تخت بر اسب درميآيد و در هنگام مراجعت بر همان تخت از اسب جدا مىشود . كلاه غرور را بر سر كج مينهد به غير از نوشيدن بادهء لعل فام و وصال دلبران گلاندام پادشاه را كارى نيست و بهيچطرف سواى خوشگذرانى شغل ندارد هركس از ساكنان آنجا بيمار شود او را از آبادانى بيرون برند و در صحرا گذاشته قدرى آب در پيشش گذارند اگر صحت يافت باز به شهر آيد و اگر وفات يافت گوشتش زاغ و زغن ربايد . هركه از قوم كسى داشته هر روز آنها بيرون رفته از او خبر گيرند چون بميرد او را ده روز در قبر ميگذارند و مال او را سه حصه ميكنند حصهاى براى دختران و زنان و حصهاى در بهاى شراب كه ده روز بتجرع آن اشتغال نمايند و حصهاى براى پوشش و سرانجام تجهيز و تكفين نگاهميدارند ده روز به خوردن باده و مباشرت كنيزان مهجبين بسر آرند و سازها مينوازند و بعشرت ميپردازند كنيزى كه خود را با او خواهد سوخت در اين ايام شراب مىخورد و بمقتضاى طبيعت كار مىكند بانواع حلى خود را آراسته و در چشم تماشائيان جلوهگر ميگرداند و تن بهم آغوشى هركس او را بخواهد ميدهد روز نهم كشتى از چوب ساخته در كنار دريا نگاه ميدارند و در آنكشتى گنبد از چوب ساخته ميگذارند و بانواع اقمشه او را پوشش نمايند و عود و صندل در آن نهند . روز دهم مرده را از قبر درآورده در گنبد نهند و اقسام گل و رياحين